دلنوشته ( نامه ) خانم محیا اکبری انبوهی به دایی شهیدش شهید براتعلی کیانی انبوهی

                        

                                 بسم الله الرحمن الرحیم

 سلام دایی جان!


الان که دارم این دل نوشته رو براتون می نویسم دلم می خواد فقط و فقط به

حرفای دل من گوش کنید منی که خیلی دلم براتون تنگ شده.می خواستم

چند دقیقه ای وقتتان را بگیرم می خواستم اگر اجازه بدهید چند کلامی با شما

صحبت کنم.وقتی کوچیکتر بودم هر وقت با مامان میومدم سر مزارتون برام سوال

بود که داییم چیکار کرده ک برای همه عزیزه چیکار کرده که اشک مامان درمیاد

ولی هنوزم لبخند میزنه.هر سال سالگردتون که میومدیم سر مزار همه رو می دیدم

دوست ...آشنا...برام عجیب بود که دایی چرا برای همه مهمه کم کم که بزرگ شدم

سعی کردم که بیشتر بشناسمتون به دنبال این سعی..همیشه دوست داشتم جایی

رو که شهید شدید و بیام و ببینم اما متاسفانه آنجا جز خاک ایران نیست که بتوانم

بیایم و ببینم ولی جاهایی رو که شما و رفقایت رفتید و حماسه های مختلف آفریدید

را رفتم و دیدم خیلی خوب بود یه حال دیگر داشت حال همون دورانی که شماها

داشتید. اروندش یه حال , دهلاویه اش یه حال , هویزه اش یه حال, شلمچه اش

یه حال و از همه مهمتر و با صفاترش پادگان دو کوهه بود که خیلی حال و هواش

با بقیه فرق می کرد . آدم اونجا همه رو حس می کنه .همه ی رزمنده هایی رو که

یه روزی از اونجا گذر کردن.همیشه دوست داشتم که شما می بودید و با هم درد و

دل می کردیم شما می بودیدو باهم از درد های این دنیا میگفتیم اما حیف که نیستید.

آری نبودن شما دلیل محکمی دارد و آن هم به خاطر بودن من است.حس قشنگی

است که کسانی را داشته باشی که به خاطر تو جان بدهند..از عزیزترین نزدیکانشان

بگذرند و هر سختی را تحمل کنند.آری شماو رفقایت به خاطر من و امثال من از همه

چیز گذشتید اما ما کمی که چه عرض کنم بیشتر از یکم بی معرفتیم وآن طور

که باید قدردان فداکاری های شما نبوده ایم. دایی جان نبود شما برای تمام کسانی

که حتی کوچکترین خاطراتی با شما داشتند بسیار دشوار است.هر گاه نامی

از شما برده می شود درد خفیفی قلبشان را می فشرد و اشک در چشمهایشان

حلقه میزند. دایی شهیدم!شما و رفقایت رفتید تا دنیای من و هم سن و سالانم

گلستان شود اما ما بی لطف بودیم.حال که می توانم به خاطر نبودتان برایتان

بنویسم و چند کلامی درد و دل کنم بسیار خرسندم.اما به خون پاکتان قسم که

هرگز از آرمانها و راهی که برایش خون دادید دست نخواهم کشید.قول

می دهم که راهتان را ادامه دهم و یادتان را که کمتر از شهادت نیست زنده نگه

دارم .آری دایی مهربانم! هرگز فراموش نخواهم کرد مردانی را که به خاطر من

از همه چیز گذشتند.هرگز فراموش نخواهم کرد رشادت هایتان را..و هرگز فراموش

نخواهم کرد فداکاری هایتان را..


آن ها چفیه داشتند .             من چادر دارم.


آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند.


من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم .


آنان چفیه را خیس میکردند تا نفس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود.

 

من چادر می پوشم تا از نفس های آلوده دور بمانم.


محیا اکبری انبوهی فرزند نادر اکبری انبوهی خواهرزاده شهید براتعلی کیانی انبوهی

 

/ 2 نظر / 23 بازدید
سيستم وبلاگدهي جديد لاين بلاگ

يه سيستم فوق العاده حرفه اي براي وبلاگ نويسان کاملا رايگان ايندکس بسيار بسيار سريع در گوگل و ياهو ثبت رايگان وبلاگ شما در هزاران دايرکتوري سايت هاي ايراني و خارجي همين حالا وبلاگتون رو در لاين بلاگ بسازيد www.lineblog.ir

فاطمه

سلام محیا جان متنت فوق العاده بود واقعاً آدم عواطفش بر انگیخته میشد... واقعاً بهت تبریک میگم بخاطر قلم زیبایی که داری... امیدوارم همگی پیرو راه همه شهدا باشیم .